سایت همسریابی موقت هلو


لینک برنامه دوستیابی تصویری

دیدن برنامه دوستیابی تصویری همه چی یادم اومد و اشک توی چشمام جمع شد و برنامه تصویری زنده از غم و ناراحتی بلکه از ترسی که نسبت بهش داشتم.............

لینک برنامه دوستیابی تصویری - دوستیابی تصویری


تصویر برنامه دوستیابی تصویری

 رستا، برنامه دوستیابی تصویری چیشد ؟ خنده ای کرد و گفت: نترس حالش خوبه بیرونه و آخخخخخ سرم.. ......چشامو باز کردم.. .. برنامه دوستیابی تماس تصویری کجام ؟.. .. خواستم دستمو بیارم بالا که درد بدی رو توی دستم احساس کردم.. . از درد زیاد ناله کردم.. . سرم یکم گیج میرفت.. . تمام بدنم درد میکرد..... چند بار پلک زدم و اطراف نگاه کردم با دیدن برنامه دوستیابی تصویری همه چی یادم اومد و اشک توی چشمام جمع شد و برنامه تصویری زنده از غم و ناراحتی بلکه از ترسی که نسبت بهش داشتم.............

برنامه دوست یابی تصادفی تصویری از کسی که غریبه و آشنا حتی برادر خودش رو با یک گلوله میفرسته

استرس بدی به جونم افتاده بود می ترسیدم خیلی زیاد می ترسیدم اهل ترس نبودم ولی قاتل جماعت ترسناکه برنامه دوست یابی تصادفی تصویری از کسی که غریبه و آشنا حتی برادر خودش رو با یک گلوله میفرسته اون دنیا! کسی که تصمیم قتل رو میکشه و عملیش میکنه خیلی شخصیت پست و ترسناکی داره وقتی برنامه دوستیابی تماس تصویری برادر خودش رو میکشه توقعی نباید ازش داشت که منو زنده بزاره اینکه خودت تنهایی، با میل و اراده خودت جون یک مشت دختر بیگناه رو به فجیح ترین شکل ممکن بگیری حداقل چیزی که در موردش صدق میکنه کلمه انسانه.. .....

باید روی همچین افرادی که اسم حیوون رو گذاشت نه انسان! نگاهی به اطراف انداختم و هجوم بی امان افکار مختلف بابت "رفتار برنامه دوستیابی تصویری" و "ضد و نقیض رفتارش " هر لحظه من و تا مرز جنون می کشاند چون هر جوابی که خودم به برنامه دوستیابی تماس تصویری سوالات مزخرف ذهنم میدادم وحشتناک بود! هوای اتاق خیلی سرد بود و باد سردی می وزید که همین باعث شد یکم توی خودم جمع بشم و دستم که روی صندلی آهنی بود و سرمای بدی به وجودم تزریق می شد رو با درد از روش بردارم و با ناله هایی از درد آستین لباسم رو یکم پایین تر بکشم وقتی توی اون تاریکی با برنامه دوست یابی تصادفی تصویری چشمای وحشتناک دیدمش یک لحظه از دیدنش نفسم توی سینم حبس شد با چشم هایی ترسناک و صد البته کثیف تر از قبل نگاهم کرد در حالی که یکم به جلو میومد با نیشخندی که انگار یکی از اجزای صورتش بود خیره به من گفت: بهتری زیبای خفته ؟!

آب دهانم را قورت دادم و با عجز گفتم: تو رو ولم کن کاری باهام نداشته باش بدون اینکه حرفی بزنه با نیشخندی که عمیق تر شده بود نگاهم کرد دهن وا کردم که چیزی بگم که یک طرف صورتم سوخت! با بهت و ترس نگاهش کردم بلند شد و خیره به منی که حالا گوشه اتاق مچاله شده بودم گفت: زیادی داری دم در میاری خانوم سروان..... بدون کی مقابلته و چی از دهنت بیرون میاد.. ...همونطور که می میدونی من "برنامه دوستیابی تصویری کی مرامم" و فرستادنت برای من توی جایی که پرنده پر نمیزنه و عرب نیز نمی ندازه کار سختی که نیست! . . ......

برنامه دوستیابی تماس تصویری رو زدم تا به خودت بیای و بدونی که داری با کی حرف میزنی و دستور میدی.. ..... با درد صاف نشستم و دستی به صورتم که هنوز از شدت ضرب و دستای سنگینی اون گ زگز میکرد کشیدن این تهدید یک تهدید معمولی نبود! تهدیدی بود که اگه عملی میشد معلوم نبود چه برنامه دوست یابی تصادفی تصویری.. ....... سرم میاد صدای مهیب گلوله فضای ساکت عمارت رو پر کرد با قهقهه ی بلندی زد و گفت: انتظارشو داشتم که بیاد در اتاق و قفل کرد و به سمتم اومد.

برنامه تصویری زنده باخته بودم

از توی چشماش معلوم بود که چه نیتی داره دیگه واقع اا داشتم ناامید میشدم خودمو رسم برنامه تصویری زنده باخته بودم از خودم بدم میومد که انقدر ترسو ام که حتی نمیتونم از خودم دفاع کنم متنفر بودم از ترسو و بزدل بودن خودم.. .......متنفر بودم 

مطالب مشابه


آخرین مطالب